کوچ شمال تا شمال
برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید. این جهان جهان تغییر است نه تقدیر
قالب وبلاگ

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها می گویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعاً می خواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند.
 
اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند.
 
اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.
در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.
۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟
خب آیا شما هم همین طور فکر می کنید؟
بسیار عالی است! امتحان کنید.
خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف می شود.
ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …
ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم.
ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.
بدون اینکه ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.
هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شامل هزار و چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!
به راستی این فکر پر جست و خیز که نمی تواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟!
فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد.
پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد.
فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئناً به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود.
باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم.
۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم.
۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم.
۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و ۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.
کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم.
اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم.
۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم.
آن وقت می بینی که می توانی …

[ دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٤ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ هادی-هستی ]

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم
 
 
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
 گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
 
 
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
 که گاهی هیچ وقت نمی شود
 و گاهی می شود بدون خواست تو


 
پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن نرسیدن است اما  گاهی  آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
 


گاه حتی  لازم است  بعد از نمازت فکر کنی  و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
 


 گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی  غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟


 
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و  ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟



شاید هم  بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی  در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟


 
لازم است گاهی عیسی باشی ایوب باشی  انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟
 
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و  از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که  سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟


 
سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
 
 
و یاد می گیری که خیلی می ارزی
  زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
 و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند.

[ جمعه ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٦:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هادی-هستی ]

سلام دوستان

امیدوارم که حال همه دوستان خوب باشه. الان نزدیک 2 ماه که ما اینجاییم. و چقدر زود گذشت قبلا دوستان می گفتن اینجا زمان خیلی زود می گذره شاید یکم درک این سخن سخت بود . واقعا می بینم که زوده زود گذشت.در هر حال تا چشم بزاری اینجا می بینی 5 سالت تموم شد پس چه خوبه واقعا از مدت زمان انتظاری که تو ایران دارید یه برنامه ریزی کامل برای اینجا داشته باشید. خدا رو شکر تو وبلاگ های دوستان از هر اطلاعاتی که بخواهید پیدا می شه.
این پست اختصاص داره به مزیت تحصیل در دانشگاه و کالج. اکثر وبلاگ دوستان مفصل در این مورد صحبت کردند http://canadairanian.blogfa.com/post-136.aspx
اطلاعات من کامل و جامع نیست ولی فکر کنم می تونه یه کمک کوچیکی باشه. از اونجاییکه شهر گتینو دقیقا چسبیده با اتاواست . 10 دقیقه زمان با اتوبوس . خیلی از ساکنین اینجا کارشون اتاواست. یا بالعکس که بتونند از مزیت هر دو استان استفاده کنند. یکی از این مزایای بزرگ دانشگاه اتاواست

http://www.uottawa.ca/welcome.html

دانشگاه اتاوا کمک هزینه های خوبی برای تحصیل می ده. از اونجایی که شما ساکن گتینو باشید خود ایالت کبک هم کمک هزینه می ده. همونطور دوستانی که الان اینجان این کار رو انجام دادند. و راحت می تونید با این کمک هزینه زندگی کنید (البته به سطح  توقع افراد بستگی داره).
خوبی دیگه دانشگاه اتاوا اینه که اگه مدرک زبان نداشته باشید می توانید آزمون زبان خود دانشگاه تحت عنوان  CanTEST شرکت کنید . که راحت تر از تافل و آیلتس است.در صورتی قبولی می تونید رشته مورد نظرتون رو بخونید.این آزمون ریدینگ لیسینیگ و رایتینگ داره. در صورتی که رشته تون مصاحبه هم داشته باشه آزمون اسپیکینگ هم باید شرکت کنید.
خب اگه دوست دارید برید دانشگاه اتاوا.سایت دانشگاه  مستر یا دکترا رشته تون رو انتخاب کنید. بعد ببینید که چه مدارکی برای اپلای کردن می خواد.یادتون باشه حتما یک سری کامل از مدارک تحصیلی (لیسانس و ریزنمرات ) ایران بزارید که برای اپلای کردن  باید از دانشگاه محل تحصیلتون فرستاده بشه. اکثر رشته ها هم توصیه نامه
می خواد پس اینو یادتون نره حتما از اساتید رشته  خودتون بگیرید.
البته  Carleton University هست که اطلاعی در موردش ندارم ولی با مراجعه به سایتش می تونید اطلاعات کاملی بدست بیارید.
algonquin college هست این هم بورس و کمک هرینه به رشته ها می ده تنها چیزی که هست قبل اپلای هر رشته ای اگه ساکن ایالت کبک هستید بپرسید که می تونید از کمک هزینه کبک هم استفاده کنید یا نه؟

کالج های گتینو


گتینو تنها یه کالج انگلیسی زبان Heritage College
http://www.cegep-heritage.qc.ca   داره بقیه کالج ها به فرانسه هستند. اینطور که دوستان گفتن حتما مدرک زبان تافل می خواد از ما که زبان اول ما انگلیسی یا فرانسه نیست البته اگه دیپلم اینجا رو بگیری می تونی برای این کالج ثبت نام کنید. اطلاعی در مورد اینکه آزمون ورودی داره یا نه ندارم.
برای جستجوی کالج های گتینو می تونید کلمه CEGEP Gatineau رو تایپ کنید لیست کامل کالج های شهر رو براتون می آره.
کالج های فرانسوی زبان سرتیفیکت دوره زبان فرانسه که مهاجرا می گذرونن قبول دارند. (به نقل از دوستان)

امیدوارم که این اطلاعات اندک مفید برا دوستان باشه.

 

همسربانوبای بای

[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٧ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ هادی-هستی ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ هادی-هستی ]

سلام به همه دوستان

امیدوارم که روزگار به کام باشه و تعطیلات نوروز حسابی خوش گذشته باشه چه دوستانی که اینجان و چه دوستانی که ایران هستند.
خب 1 ماه و چند روز از اقامت ما در گتینو میگذره. خدا رو شکر که خوب گذشت. که این خوب گذشتن که همه هم می دونیم با دلتنگی زیاد همراهه. خصوصا واسه یکی مثل من بلافاصله بعد مدرک گرفتن کارمند می شه و صبح تا غروبشون رو با همکارا و دوستاش بوده و 9 سال سابقه کار مفید اونجا به امان خدا ول می کنه و میاد اینجا
می شینه تو خونه معلومه که سخته  که از سخت هم اون ورتر وحشتناک . که خب این با شروع کلاس زبان حل می شه. آمین
یاد قدیما و مدرسه به خیر هر وقت بعد عید می رفتیم مدرسه یا بعد تعطیلات تابستون دو تا موضوع انشاء دست آویز این معلم های ادبیات بود نوروز خود را چگونه گذرانید؟ تعطیلات تابستون خود را چگونه گذراندید؟خب حالا من میگم نوروز خود را کنار همسر و پسر عزیزم در خانه جلوی تلویزیون گذراندم. پای فیس بوک و اوو و گوگل پلاس و ایمیل جلوی کامپیوتر . چه کار مفیدی انجام دادم هیچی؟
13 بدر هم  شهر ما صبحش برف اومد بعدش تگرگ اومد عصری بارون اومد غروبی هم هوا صاف شد و در نهایت نشستیم تو خونه دقیقا آب و هوای شهری که شمال بودیم داره .هیچیش معلوم نیست. حالا نیان نگید که چرا بیرون نمی رید بیرون هم میریم زلر دلارما کندین تایر سوپر سی مکسی پروویگو اینا هم میریم ولی با پسری نمیشه.خب پسری ما اصلا ددری نیست مخصوصا فروشگاهها همون ایران هم بودیم کلی غر میزد خوشش نمی آد دیگه. دلم برا زنش می سوزه مادر.شیطانزبان
سفره هفت سین هم 5 سین گذاشتم . سماخ و سمنو نداشتم . اینجا سوپر ایرانی نداره ولی اتاوا سوپر ایرانی داره برا عید هم بازارچه نوروزی دایر بود که نمی دوستیم.
قبل عید هم اندی و ستار اتاوا کنسرت داشتند که بلیط برا هر نفر 45 دلار بود که این رو هم دیر متوجه شدیم وگرنه حتما می رفتیم.هورا
یه نکته : دوستانی که ایران هستند خیلی بهش توجه کنند برگه های لندینگ ما رو با پست فرستادند برامون از سوریه . خب واقعا هم چک کردیم تا چیزی اشتباه نباشه ولی  متوجه نشدیم.از اونجاییکه اسم پسری و فامیلش خیلی طولانیه حرف آخر اسمش تایپ نشده . باز خدا رو شکر اتفاق خاصی نیفتاد تو فرودگاه . ولی برا سین کارتش و بقیه موارد تازه اینا متوجه شدن و فک کنم کلی باید پیگیری کنیم. ولی در هر حال شما ها خیلی حواستون باشه.
جهت اطلاع دوستان کلاس زبان ما بالاخره امروز عصری ایمیل اومد که از 30 آوریل ساعت 30/8 صبح شروع می شه اگه اشتباه نکنم 2 ما و نیم طول می کشه هر دوره.
اینجا برای کلاس زبان باید بری تو سایت
 http://www.immigration-quebec.gouv.qc.ca/en/electronic-services/dacf-electronic/index.html
و گزینهSubmit a new application for admission  انتخاب می کنی و مرحله به مرحله اطلاعاتی که ازتون خواسته پر می کنید. و براتون پروفایل ایجاد می شه. (فقط کسانی می تونند که لندینگ کرده باشن). بعد اطلاعات خودتون رو به صورت پی دی اف می ده که باید همراه کپی 2 طرف برگه لندینگ به آدرسشون در مونترال فرستاده شه. که بعد تاریخ مصاحبه و .. بقیه موارد.
البته ما فکر کنم 2 بار مدارکمون رو فرستادن که ایمیل اومد ما منتظرمدارک شماییم. دوباره فاکس کردند برامون. ولی بازم پروفایل ما هیچی تغییری نکرد.
مرحله آخر همسر جان همه مدارک رو کپی کردند فاکس کردند و دوباره فرستادند. آقا لپ کلام قضییه سر 14 دلار بود از جیب باید خرج کنیم.هاهاها... که فرداش تماس گرفتند با من صحبت کردند که همون رو مصاحبه زبان من به حساب آوردند. برا همسری هم که مصاحبه نرفت برنامه شروع کلاس فرستادند.
جونم براتون بگه که پسری رو هم مدرسه  فرانسوی زبان نزدیک خونه ثبت نام کردیم اینجا مدارس با توجه به محل زندگی بچه ها رو ثبت نام می کنند . وقراره که معلم پسری باهامون تماس بگیره.
چند روز قبل هم با پسری نشستیم فیلم هری پاتر رو نیگاه کردیم. اسمش رو عوض کرده میگه به من نگید امیر اسم من هری ست و با اوو و تلفن به همه دایی هاش و خاله هاش هم گفته که اسم من هریه. تا ایران بودیم اسمش بن 10 بود خدا به داد مون برسه!!سوالتعجب
سال 90 این موقع شمارش معکوس ما برا رفتن به سوریه شروع شده بود اضطراب و استرس و نگرانی های مصاحبه ... . کلافهدوست عزیزم سانا مطلب قشنگی تو وبلاگش گذاشته چند قدم عقب. داشته های امروز ما همه آرزوهای دیروز ما بوده. زندگی اینجای ما هم دقیقا همینطور. خیلی از دوستان پیام می زارن یا می پرسن با ایمیل برا هزینه ها -زندگی  - کار.. .
تا الان اولین و مهمترین سوال خانواده سر کار رفتید ؟ کار کار کار نمی دونیم والا چی بگیم؟چند وقت قبل پدر همسرجان زنگ زده اول کلی با آیه و قسم و .. میگه پول دارید؟ غذا دارید؟ اینجا میگن ایرانیایی که می رن خارج مثل ا ف غ ... تو ایران دارن زندگی می کنن؟ خب چی بگی به این ملت ایرانی که میان و این حرفها رو می زنن ته دل  پدر و مادر ها رو خالی می کنن؟سختتون برگردید نمی خواد بمونید؟
 دوستان زندگی هر کسی با بقیه فرق داره. اینجا سخته نمی گم راحته ولی از اول باید فکر همه چی رو بکنی. من و همسرم هر دو کار داشتیم رسمی بودیم و .. ولی آرامش چی؟ استرس چی؟ به خدا همه چی پول نمی شه  اگه پدر و مادر ما به خاطر جبر جغرافیا مجبور بودند ایران زندگی کنن ما که مجبور نیستیم. از اول صبح که پا می دی استرس اداره یه جورایی محل زندگی یه جورایی . تلویزیون هم قربونش برم .... م ق د س گرایی تا دلت بخواد ... . گرونی که سر به فلک می زد.... به همه چیت کار داشتن .... دیگه ابتکار هم به خرج دادن اینترنت ملی رو هم از شهریور رونمایی می کنن. شده یه جزیره  متروکه مثل کشور ک ره که با همه دشمنه ... الا با .... زندگی می شه کرد اونجا ....متفکر
روی سخنم با دوستان ایرانه اگه واقعا زندگی خوبی دارید از شرایط راضی هستید در رفاه کامل اقتصادی به سر می برید براتون اصلا مهم نیست که دور و برتون چی داره می گذره و اینکه دوری از خونواده آزارتون می ده نمی تونید بیکاری رو تحمل کنید نیایید اینجا . بمونید ایران همونجا زندگی کنید.
یادم اولین سوالی که مدیر سابقم که الان کاناداست از همسرم پرسید برا چی می خوای بیای کانادا؟ شاید خیلی ساده و به ظاهر کم مفهوم باشه ولی همه از اینجا شروع می شه هدفت و .. وبلاگ اکثر دوستان کانادایی که نوشته بودند بنویسید برا خودتون برا چی دارید مهاجرت می کنید ؟ اینقدر اهدافتون بزرگ باشه دلایلتون پررنگ باشه که وقتی رسیدید اینجا تو سختی افتادید بتونید تحمل کنید.
به همکارم میگم حقوق ها زیاد شده بیام دیگه نه؟ میگه آره بیا یه خونه می تونی بخری .....ما هم پول نداشتیم ما هم با چندر غاز کارمندی اومدیم ولی زندگی تو کشوری که برات ارزش و احترام قائلند بیشتر ترجیح می دم به .... . پسرم همش غر می زنه فلان اسباب بازی  رو ایران گذاشتی دوچرخه ام  نیاوردی و...
اینجا باید سخت تلاش کنی و می دونی نتیجه ای داره ولی وطن چی؟
ما هم به خاطر شغل همسری که باید آزمون بگذرونه حالا حالاها باید منتظر باشیم. .. سختی بکشیم قناعت کنیم ...
 و مطمئنم که ما هم مثل ایرانیان موفقی که الان کانادان و تعدادشون هم کم نیست اگه صبور باشیم به همه هدف های کوتاه مدت و بلند مدتمون می رسیم  و اون روز زیاد دور نیست . آمین

از خداوند بهترین ها رو برای همه دوستان آرزو دارم.

 

 همسر بانوبای بایبای بای

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ هادی-هستی ]

امیدوارم در سال جدید لبتون همیشه خندون باشه.

دستاتون به جز در خونه خدا جلوی هیچکی دراز نشه.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ ] [ ۳:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هادی-هستی ]

سلام به همه دوستان خوبم

امروز یا دقیق تر بگم الان ساعت 12/05 شب دوشنبه است. از دیشب ساعت ها رو یه ساعت جلو بردن یعنی الان اختلاف ساعتی ما با ایران شده 7/5 . امروز صبح که بیدار شدم اصلا حواسم به ساعت سیستم نبود  همسری بلند شد گفت این ساعت هم ساعت بشو نیست دوباره عقب افتاده هیچی آقا ساعت بیچار رو ورداشت گذاشت سطل زباله آخه قبلش هم ثانیه شمارش رو در آورده بود خلاصه ... گفتیم تا پسری خوابه وبلاگها رو چک کنیم . وبلاگ رینا جون رو که خوندم دیدم نوشته ساعت ها رو بردن جلو. بیچاره ساعت آخبیچاره دو دلار منتظربدبخت عقب نمونده بود قهقههنیشخندحالا باستی دوباره دلار اخ کنیم ساعت بخریم دیگه بله ناراحتچشمک


ادامه زندگی نامه


خب ما تو فرودگاه از بر و بچ خداحافظی کردیم . اومدیم سالن فرودگاه. همسری از چند نفری پرسید که ما چه جورری باید بریم اتاوا . خداییش اونا هم قشنگ راهنمایی کردن گفتند با اتوبوس . ولی اینقد خسته بودم دوس داشتم همونجا بخوابم از یه طرف  پسری هم تا جون داشت فقط اذیت میکرد.اومدیم بیرون اتوبوس شماره 7 که دقیقا روبروی فرودگاه مونترال بود. ولی عجب هوای سردی بود با پالتو و کلاه و شال
می لرزیدیم نیشخندبا اینکه چقدر لباس تنمون بود . بابا اینا که خوش به حالشون سر لخت پا لخت و ... اینگار نه انگار سوالتعجبتازه به ما می گفتن شما خیلی خوش موقع اومدین الان هوا خوب شده خداییش فکر کنم پا قدم ماست که اینجا گر گر برف داره میادمژه
اتوبوس اومد و ما فکر کنم 71 دلار دادیم تا اتاوا. اینقد خسته بودم که وقتی چشم باز کردم دیدم ترمینال اتاوا هستیم.خدا پدر بعضیها رو بیامرزه اینقد رفته به این سیاهها و کشورهای آفریقایی پول داده که ما ایرانیا رو تو بلاد کفر تحویل بگیرن قضییه تو نیکی  میکن و در دجله انداز دیگهنیشخندقهقهه
10 دقیقه ای تو ترمینال اتاوا نشستیم تا تاکسی بیاد و ببره ما رو به متلی در اتاوا.الانی دارم فکر میکنم می بینم چقدر سخت بود و ما به روی مبارک نیاوردیم پسری هم همینطوری چسبیده به من حالا شما فکر کنید چقدر بار و بندیل هم رو کت و کول من بود. گریهناراحت
رسیدیم متل و در حین مسیر راننده ون که عرب بود البته فارسی قشنگ تر از من و شما صحبت میکرد قرار شد فردا صبح بیاد و ما رو ببره گتینو. یه اسباب کشی هم صبح داریم خدا رحم کنهمتفکرمتفکرالبته همه زحمت ها پای همسری بود ولی دیگه خب ... شما هیچی نگید غر غر همسر بانوی دیگهساکت
خلاصه نازنین سر بنده بالشی رو حس کرد پایی دراز شد تنی آرمید خدایا خواب رو از هیچکی نگیر آمین خوابچقدر دوست داشتم یه دوش آب گرم بگیرم گلاب به روتون یه توالتی حالا منم وسواس مونده بودم چیکار کنممتفکرمتفکر خوابمون که بهم ریخته بود ساعت 6 یا 7صبح پا شدم تلویزیون روشن کردم کارتون گذاشتم سیستم روشن کردم  خداییش اینترنت داشت در حد المپیک بعد مدتها فیسم رو چک کردم گوگل پلاسم و میلی زدم که ما رسیدیم و نگران نباشید.
ساعت شد 9 شد 10ون نیومد که نیومد عرب نامردعصبانیعصبانی.جهت اطلاع کرایه یه شب متل با تکس 85 دلار.با یه ون دیگه رفتیم گتینو . از اتاوا تا گتینو 10 دقیقه مسیر هست. شبش برف اومده بود طبیعتش خیلی قشنگ بود. رودخانه ای که بین اتاوا و گتینو هست کامل یخ زده بود.
ما از قبل یکی از دوستای همسری شماره دوسش رو داده بود که گتینو زندگی
می کرد و همین جا از آقا امیرحسین وآزاده جون واقعا سپاسگزارم که تا الان حتی از کوچکترین کمکی برامون مضایقه نکردن.دوستمون شماره آقای شیرازی دیگه که بی نهایت ایشون کمکون کردن داده بود. ما از ایران هماهنگ کرده بودیم برا هتل و اجاره خونه . با ون مستقیم رفتیم محل کار ایشون و متل که همونجا طبقه پایین ساختمون بود. شبی 50 دلار. استراحتی کردیم تا بعدازظهر که رفتیم خونه رو دیدیم. از شانس ما شنبه و یکشنبه تعطیل بود و ما موندیم تا دوشنبه.
دوشنبه خونه اجاره کردیم . اینجا قرارداد خونه یک ساله هست. چهارشنبه وقت داشتیم برا سرویس کبک . اینجا ساعات اداری متفاوتی دارن مثلا چهارشنبه ها ساعت 10/30 صبح شروع کارشون . هنوز هم نفهمیدیم چرا ؟کلی برامون آفیسر توضیح داد اینجا اصلا نمی تونن انگلیسی خیلی روان صحبت کن ینی داغونن زبانفقط فرانسه . کتابچه کبک رو برامون توضیح داد و اینکه برا سین نامبر کجا بریم. برای کلاس زبان اینجا باید آنلاین ثبت نام کنی بعد بری همین سرویس کبک مدارک بدی مدارکت رو
می فرستن مونترال. کلی کتابچه و نقشه و .. داد برا خوندن. مورد بعدی اینکه برا اسوغان ملدی یا همون هلث کارت باید زنگ بزنی مشخصاتت رو می گیره از سین نامبر و .. بعد فرم هاش میاد به آدرس خونه . فرم های مالیتی بچه تا از جایی برات نامه نیاد و مطمئن نشن که همین جا زندگی می کنی یا نه .نمی تونی پر کنی.مژه
حساب بانک هم با راهنمایی دوستان عزیزمون رویال بانک باز کردیم . حالا کو دلارزبانالبته یه حساب دلار آمریکا هم باز کردیم چون ما هر چی دلار آورده بودیم آمریکا بود .الان دلار کانادا گرون تر از دلار امریکاست.
فقط می مونه مدرسه پسری که هنوز نرفتیم آموزش و پرورش که ببینم پسری شیطون ما قراره بره مدرسه یا کودکستان.
خب کارهای اداری ما طی 4 تا 5 روز به غیر از فرم های مالیاتی انجام شد.
برا هلث کارت نفری 2 قطعه عکس می خواد بچه نه . فارمسی عکس میگیره و فکر کنم 19 دلار برا 4 تا عکس که نه روتوش داره نه هیچی باید بدیتعجب
ای کسایی که می خواید بیاد اینجا دلار جمع کنید اینجا تو چشم هم زدنی دلارت تموم شه از خود راضی
گتینو نسبت به مونترال کوچیکه ولی همه جور امکانات داره از فروشگاه های مثل زلر و دلارما و کاسکو و کندین تایر و .... .اینجا سیاه خیلی داره تا دلتون بخواد سیاه می بینید اونم فقط به خاطر فرانسه است دیگه.
یه چیزی که خیلی برام جالبه اینجا سیستم حمل و نقلش فقط اتوبوس هست. تابلو های اتوبوس شماره تلفن داره شما زنگ می زنید و به فرانسه و انگلیسی برا شما میگه مثلا اتوبوس شماره 37 - 5 دقیقه دیگه . و دقیقا هم سر ساعت میان اتوبوس ها.
حالا شما مقایسه کن با اتوبوس ایران و متروخندهتا الان که برا مون پیش اومده بلند
می شن که خانم و بچه بشینن نیشخندبابا فرهنگ بابا تمدن چشمک

خب از اونجاییکه الان ساعت یه رب به 2 بامداد  ما رفع زحمت کنیم و بریم بخوابیم.
صبح همه دوستان ایرانی و نیمه شب دوستان کانادایی به خیر

 

همسر بانوبای بایبای بای

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هادی-هستی ]

سلام به دوستان

امروز 13 روزه که ما رسیدیم.البته ببخشید دیر شد نمی دونم مشکل پرشین بلاگ چیه 3 بار نوشتم هر 3بار رو قورتش داد.واقعا روز های آخر تو ایران خیلی بد بود اینترنت نداشتیم.محل کارم اذیتم کردن . دندونهام 2 بار شکست شب قبل پرواز خدمت دندانپزشک محترم بودیمعصبانیوزن کشی که نگید با حساسیت های جناب همسرخان کلی وسایل رو گذاشتیم. واقعا تا 24 و 24/5 هیچی نمی گن همسرخان ما همه بگیج ها رو 23 کیلو تنظیم کرده بودن ناراحتعصبانی ما تا یک ماه قبل پروازمون به کسی نگفته بودیم یهو همه رو سوپرایز کردیم. خیلی سخت بود خیلی گریهگریههمه اشک می ریختن و من اینطوری نیشخندسوالنیشخند
نمی دونم چرا یه قطره اشکم نمی اومد . می گفتم دلیل گریه هاتون
نمی دونم ولی الانی می فهم یه بغضی داره قلبم که نگید.
پرواز ما ساعت 6 صبح بود کل پروازمون تو روز بودیم. هزینه یه بگیج اضافی هم شد 96000 تومان.الان همسری خودش می گه ارزش داشت اگه وسایل رو می آوردیم مخصوصا لوازمی که داشتیم و الانی باید دلارهای نازنین رو خرج کنیم. می دونید که چی میگم  ناراحت
فرودگاه امام هم اصلا نه در مورد دلار پرسیدن نه اینکه بخوان تفتیشت کنن.با اینکه نوشته بود هر مسافر فقط 5000 ارز همراه داشته باشه ولی هیچ سوالی نپرسیدن.
با اینکه در مورد ایران ایر میگفتن مثل اتوبوس تا جایی که جا داره سوار می کنه . شانس ما 57 مسافر بیشتر نداشت و صندلی هاش اکثرا خالی بود.پسری و نازنین همسر هم از فرصت سوء استفاده کردن و قشنگ خوابیدنخوابخواب و ما همچنان بیدار.
صبحانه ایران ایر املت بودولی تخم مرغ و گوجه اش از هم جدا بودن. گوجه خام گذاشته بودن ور دل تخم مرغ هم زده نیمرو با فلفل سبز.هر جور بود خوردیم سبزسبزخواب که نداشتم از روز قبل هم هیچی نخورده بودم . ترسیدم یهو خدا نکرده مردمان کشور سبز نگن مریض اومده کشورموننیشخندزبانیه میان وعده هم دادن که یادم نیست چی بود چشمک
ما به وقت محلی هلند ساعت 10 صبح رسیدیم فرودگاه آمستردام. طبیعت زیبای هلند .  فرودگاه بزرگ و شیک .خدا قسمت همه بکنه الهی آمیننیشخند.واقعا تفاوت ها کاملا مشهوده . خیلی دلم برا مهماندارهای خودمون می سوزه بقیه کشورها رو می بینیم هی ... بگذریم.
فکر کنم یه 6 ساعتی توقف داشتیم .تنها بدیش این بود که تختی , مبل راحتی نداشت. که بتونیم تو این مدت استراحت کنیم. با بچه واقعا سخته . هرچند پسری هم بازی داشت دختر دوستمون بود کلی اسباب بازی رو با خودمون تو کابین  بردیم ولی در کل برا بچه هایی همسن و سال پسر ما خسته کننده است.
ما ساعت 15/30 به وقت هلند پرواز داشتیم. یه چیز جالب که پسری همش می پرسید چرا پلیس اینجا این شکلی اندسوالتعجب پلیس فرودگاه کاملا تجهیز بود از اسلحه و دستبند و باتوم. چرا پلیس ما اینطوری نیستن. حالا خودتون حدس بزنید مگه راضی می شد.



ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هادی-هستی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما یه خانواده سه نفره ایم که تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم و دست تقدیر ما رو به سمت کبک سوق داد. این وبلاگ جهت ثبت خاطرات و تجریبات مهاجرتمان برای تک گل زندیگمون هست . دیدگاه و تجربیات دوستان عزیز سرمه چشمانمان. شروع پروسه 2010/10/26 ورود به کانادا 2012/02/23
ایران رمان